طلسم

با سلامی دوباره امروز بسیار روز بدی برام بود از صبح که بیدار شدم  دعوام شد تمام  28 سال عمرمو جلو چشمم اوردند  طلاق گرفتن پدر و مادرم و  تحصیلم و کارم و طلاق خودم  انگار تا اخر عمر من باید تقاس  اینها را من بدم 

هر روز من شده شنیدن داستانهای طلاق مردم  و بدتر ازاون اتفاقاتی که منجر به طلاق پدر و مادرم شده 

خیلی ها بخاطر اینکه من بچه نداشتم هزار تهمت بمن زدن ولی من میدونستم به طلاق منجر میشه و نمیخواستم بلایی که سر خودم اومده سر بچم بیاد چون نیامده دوستش داشتم  پس  بچه ای نیاوردم

چند روزه هوا خیلی خرابه بقدری طوفانیه که میگم انگار میخواد قیامت بیاد باعث شده من بیشتر بهم بریزم

من مثل همیشه سکوت کردم رفتم بیرون پارک خیلی فکر کردم (فکر کردن کار هرروزم شده اگر نخوام هم مجبورم میکنند)

اول گفتم خانه ای میگرم تنها زندگی میکنم تنها زندگی کردن سخته میدونید تجربشه دارم تو زندگی قبلی روز ها و شبها خیلی بد میگذرند

وقتی تو خودم فرو میروم احساس میکنم زندگیم طلسم شده انگار  همه اتفاقات بد باید برای من بیفته انگار همه چیز همه کس و .......باعث خراب شدن و بی ابرویی من بشه

حتما شنیدید که ازدواج مثل یک هندوانه سر بست است و کسی از درونش خبر نداره

ازدواج من باعث شد باور کنم  چون تحقیقات  و تحصیلات سطح خانوادگی فرهنگ و ....... مقدار کمی میتونه کمک کنه

از چیزی که نمیشه فهمید تو دل ادمها و شخصیت پنهانشون هست که در دوران خواستگاری نشون نمیدن

امام رضا : ایمان مردم را فقط از روی نمازها حج و عبادتهای شبانه نمیتوان تایید کرد صداقت راستگویی و امانتداری هم باهم باشه

دوستان من برام دعا کنید 

(دوستان نظرات بسیار خوبی در مطلب قبلی دادند که اگر دوست داشتید بخونید)

 

 

 

/ 8 نظر / 11 بازدید
سیمین

سلام دوست عزیز خیلی از شنیدن این مطلب ناراحت و متاثر شدم... کلا آدم احساساتی هستم هرچند ظاهرم خیلی اینو نشون نمی ده. آپم به من سر بزن.

lexington

بهداد جان سلام مطلبت رو خوندم . کاملا موافقم که زندگی مثل هندونه سر و ته بسته هستش . شما میرین در یه مغازه و هندونه انتخاب می کنید. به هزار دلیل یکیش رو بر میدارید ، اندازه و صداش و شکلش و........ وقتی اومدین خونه هندونه رو میشکنید. - حالت اول : هندونه خیلی شیرین و آبداره - حالت دوم : یه کمی بی مزه و سفیده - حالت سوم هندونه ای که خریدین یا خرابه یا اونقدر بی مزه است که نمی شه خودش گاهی می شه با اضافه کردن یه کم شکر به هندونه اونو خورد و تحملش کرد. نمی خوام بگم زندگی آدما عین هندونه می مونه ولی ظاهرا اینجوریه. گاهی با کمی مهربونی و گذشت میشه به زندگی ادامه داد ولی گاهی اصلا هندونه قابل خوردن نیست پس ما اون رو می ندازیم دور و جدا می شیم . حالا یه سوال پیش میاد: آیا ما هر روز باید خودمون رو به خاطر انتخاب بدی که داشتیم سرزنش کنیم و خود خودمون رو بخوریم و از درون داغون بشیم یا می تونیم بریم دنبال یه جانشین دیگه برای چیزی که از دست دادیم باشیم. می دونم که صحبت چند سال جوونی و این حرفاست ولی واقعا الان از غصه خوردن و فکر و خیال چیزی بدست میاری؟ یا این باعث می شه که از امروزت هم غافل بمونی ؟ بهدادم ، عز

lمحمد

ادامه بهدادم ، عزیزم . من نه دیدمت و نه اصلا می دونم که کجایی و.... ولی واقعا دوست دارم بهت کمک کنم که از این حالت بیای بیرون. ما اگه حالمون بد باشه هی بد میلریم که اونم دلیل داره که چرا اینجوریه. اگه بقیه باعث می شن که تو به فکر رو بری به خازر اینه که تشعشعاتی که از تو صازع میشه به اونا میگه که " من می خوام با من راجع به این موضوع حرف بزنید" یه استاد بزرگواری دارم که یه جمله خیلی ناب دارن . ایشون می گن " مراقب سخنان خود در سکوت باشید!" پس خودت مراقب خودت باش . خودت رو بشناس و تکلیفت رو با خودت روشن کن . ببین که از زندگی چی می خوای و برو دنبالش تا بدستش بیاری چون هیچ کسی نمیاد اونو به تو تقدیم کنه . الان دنیای وجودت دچار یک بحران شدید شده و تو به جای اینکه این بحران رو مدیریت کنی داری بهش دامن می زنی . جلوشو بگیر اگه واقعا می خوای به خودت کمکی کرده باشی . تو یک بار برات بدترین اتفاقی که ممکن بود در زندگی مشترک بیفته افتاده ، ولی وام با یاد آوری مدام اون نه تنها اجازه نمی دی که از بار روانیش برات کم بشه بلکه هر بار بیشتر از دفعه قبل داری انرژی خودت رو صرف تخلیه روانی خودت می کنی عز

lمحمد

تو یک بار برات بدترین اتفاقی که ممکن بود در زندگی مشترک بیفته افتاده ، ولی وام با یاد آوری مدام اون نه تنها اجازه نمی دی که از بار روانیش برات کم بشه بلکه هر بار بیشتر از دفعه قبل داری انرژی خودت رو صرف تخلیه روانی خودت می کنی عزیز. اون اتفاق یه بار بوده ولی ناراحتی تو چند بار؟ به این فکر کن که برای چی داری ذندگی می کنی ؟ اینکه غصه بخوری ؟ برات طلب خیر دارم عزیز.

محمد

بابت غلط های املایی بر من ببخشید از بس که تند نوشتم اینجوری شد. ای بزرگوار عذر بپذیر و جرم به ذیل کر بپوش خرم باشید

آریو

سلام دوست عزیز.اتفاقی اومدم.مهم نیست چندبارشکست میخوری.اما مهمه که چند بار بلند میشی. نه مشاورم نه مصلح اجتماعی.اکثرا ساکتم اما بعضی وقتا وراجی میکنم.اگه حال داشتی بیا یه گفتمان لایتی بزنیم.قول میدم دیگه به طلاق فکر نکنی.یه طلاق خوب میتونه یه پایان خوب باشه واسه یه ازدواج بیخودی.طالب شنیدن اگه هستی بگو

پریا

بهداد جان تو مورد توجه بسیار بسیار زیاد خداوند هستی.