تحويل سال۸۴

سال نو شما خوبان مبارکباد

1384

 

دوستان خوبم سلام سال جدید هم شروع شد سالی که دوباره میتونیم تلاش جدید کنیم از تجربیات گذشته دست بیاموزیم و تجربیات جدید کسب کنیم

راستش را بخواهید من قبل از سال مشکلی با چند تا ازدوستانم برایم پیش امده بود خیلی ناراحت بودم دوستانی خیلی سعی کردن بمن کمک کنند که همینجا از این خوبان تشکر میکنم من به پیشنهاد یکی ازدوستان رفتم حرم امیدی نداشتم شاید باورتون نشه من همه راهارا امتحان کرده بودم ودیگر راهی بخاطرم نمیامد برای همین رفتم حرم هنوز به حرم نرسیده بودم که این فرموده امام رضا رادیدم

                                              حرم مقدس امامرضا (ع) 

امام رضا:هدیه باعث زدودن کینه ها میشود

رفتم حرم همه را یاد کردم دیگه هیچ امیدی به زندگی نداشتم  تا صبح رفته بودم بیرون ولی حواسم به آن موضوع بود ناگهان تصمیم گرفتم فرموده آقارا به انجام رسانم

رفتم هدیه ای خریدم و خوشبختانه دیدم فرموده آقا درست بوده وبا دوستم آشتی کردم اینو گفتم که شماهم اگر با دوستی خدای ناکرده به چنین مشکلی برخوردید میتونید واین حرف آقا را عمل کنید موفق باشید سال خوبی را برای همه شما آرزو دارم

منهم تصمیم گرفتم اگر ازدوستی ناراحت هستم فراموش کنم سعیمرا خواهم کرد

امیدوارم اگر دوستی هم ازمن کینه وکدورتی دارد بیادبگه ودوباره باهم دوست شویم وکینه هایمانرا فراموشکنیم

تعطیلات خوبی داشته باشید

 

 خاطره شروع سال تحویل:

                                               

 

امسال چون قرار نبود برادرم بیاد مشهد وبرادردیگرم ومادرم میخواستن برن مسافرت من مهیای سفره هفت سین نشدم درست روز شنبه خبر خوشی بمن رسید که برادرم میاد مشهد برادردیگرم ومادرم هم ماندن نمیدونید چقدر خوشحال شدم قرارشد فردا یعنی روز یکشنبه همه خانه ماباشند برادر بزرگم گفت توباید تا فردا سفره هفت سین را آماده کنی بروماهی بخبر وبقیه وسایل خداراشکر ماهی که تونستم پیدا کنم اخر شب فقط داشته باشید من هواسم نبود کیسه ای که ماهی داخل ان بود ریخت  وماهی بیچاره از روی اوپن افتاد پایین تکون نیمخورد خیلی ترسیدمن مرده باشه ولی خداراشکر نه چیزی نشده بود

صبح بقیه هفتسین را آماده کردم همه امدند ولی متاسفانه مصطفی (عشق گمشده من) تصادف کرده بود ولی خوشبختانه اتفاقی برای ان نیفتادهبود مقصر اون نبود کنار سفره جای او خالی بود و وقت سال تحویل من خیلی دلم میخواست برم حرم ولی نشد تو خانه تلویزیون را روشن کردیم داشت پخش مستقیم از حرمرا نشان میداد همه دست بدعا داشتن دعای سال تحویلرا میخواندن لحظه زیبای بود جای حالا فهمیدم چقدر برای اونها سخته که دور از حرم هستند واز تلویزیون حرم رامیبنند 

انشالله اگر عمری بود خاطرات تعطیلات را هم خواهم نوشت موفقباشید خواستید بیان مشهد هم قدموتون روی چشم فقط بودونید مشهد خیلی سرده لباس گرم یادتون نره

التماس دعا