دو اتفاق مهم و شنيدنی

دوستان خوب من من فعلا قصد نوشتن دوباره را نداشتم ولي ديشب دو اتفاق موجب شد دوباره بنويسم

اول شب بود كا به وبلاگم سر زدم با ناباوري ديدم يكي از دوستان قديمي كه چندين ماه بود ازش خبري نبود دوباره ديدم شروع به نوشتن كرده برا ي من پيغامي گذاشته خيلي خوشحال شدم چندين ماه بود نگران بودم چون بدون خبر رفته بود

خبري كه در نيمه هاي شب مرا غمگين كرد يكي از دوستان كه تا شبهاي قبل نديده بودم غمي يا غصه اي را شبي نبود كه لبخندي بر لبانش ديده نشود غمگين ديدمش از او پرسجو كردم نگفت تا اينكه در وبلاگش ديدم چيزهاي زيبايي نوشته نتوانستم ساكت بمانم صدايم در گلويم خفه شد سر حال نبود از من تقاضاي دعا كرد ولي چون ديدم شايد خدا دعا اين بنده گنه كار را قبول نكند بهتر ديدم از شما دوستان تقاضاي دعا كنم براي اين دوست چون هنوز علت ناراحتي اين دوست را نميدانم نميشود پيش قضاوت كرد ولي اي دوستان خوبم اي بهشتيان از شما هم ميخواهم برا ي بر اورده شدن حاجت او دعا كنيد چون از قديم گفته اند نبايد دوست راز دوستش را به كسي بگويد من هم از گفتن راز و اسم اين دوست مهربانم معزورم

يك داستان واقعي يادم امد كه بهتر ديدم كمي از انرا اينجا بنويسم

ميگويند در زمانها ي قديم در يك كشور دور مرد زيادي بودند بت پرست و وعده اي مومن پرهيزگارپيامبر ي از طرف خدا برايشان اورده شد اين پيامبر وقتي ديد مردم گنه كار زيادي هستند زياد غمگين شد از مومنان انجا پرسيد شما چرا اينها را( امر به معروف ونهي از منكر) نميكنيد گفتند بما چه مر بوط ما نماز و دعا هايمان را ميخوانيم انها هم هر كاري دلشان ميخواهد انجام دهند خدا بر پيامبر وحي نازل كرد كه بگو توبه كنندد ول يانها باز سر حرف خود بودند

تا اينكه عذاب نازل شد همه باهم كساني كه بخواست پيامبر از عذاب نجات يافته بودند از پيامبر پرسيدند چرا خدا مومنين را هم عذاب كرد پيامبر گفت گناه انان برابر گناه ان بد كاران هست گناهكاران بخاطر گناهان خود عذاب شدند و مومنين بخاطر اينكه اين گنه كاران را براه راست رهنمود نكردند و از گناه انان چشم پوشي كردند وفقط فكر خود بودند و خدا بخاطر همين اين افراد را هم عذاب كرد.

دوستان خوبم در اين داستان درست بنگريد . . فكر كنيد

دوستان خوبم دعا براي ان دوست خوب و مهربانم فراموش نشود