سه ماه چهارم

 فرا رسیدن عید سعید قربان را تبریک میگویم

 

چند بیت از حافظ:

 

نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر               هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر

زدصل روی جوانان تمتعی بردار                  که درکمینگه عمرست مکر عالم پیر

نعیم هردو جهان پیش عاشقان بجوی      که این متاع قلیلست و آن عطای کثیر

 

با سلام, خدمت دوستان عزیزم  این ایام عید را بشما دوستان تبریک میگویم و امیدوارم خاطرات من دلهای شاد شمارا غمگین نکرده باشد

امیدوارم در هنگام شادی هم بعد از خدا یادی هم از برادر کوچتان بکنید و برای شروزهای شاد از خدا بخواهید..

 

نزدیک شب یلدا بود مادرم گفت برای خودرا برای این شب حاضر کنیم

مادرم و بقیه مهای خریدن شدن منهم به اندازه وسعم چیزی برایش خریدم

رفتیم منزلشان احساس بدی بهم دست داد وقتی دیدمش انگار بزور در اینجا حاضر شده  شامو او درست کرده بود ولی عکسها را که بعدن دیدم (حتما دیدید کسی را که بزور بجایی میبرن چجوریه ) اصلا جالب نبود شب بودم که کا ش نمی ایستادم  صبح باهم چند عکس گرفتیم  و من رفتم خانه خودمان

چند روز بعد دیگر نتونستم تحمل کنم باهاش صحبت کردم دعوامون شد و قهر کرد من هرجوری بود تلاش کردم اشتیش بدم ولی اون میگفت الا بلا باید جدا بشیم  احساس کردم دنبال همین بوده تلفنهامو رد میکرد  من شب تا صبح گریه میکردم مادرم هم  نمیتونستیم کاری بکنیم اگر هم موضوع را میگفتیم مطمنا زیر ش میزدند

یک روز زنگ زد بیا بریم مشاوره وقت بیرون امدن دیدم مشاوره به او میگه خوب بود راضیش کردم اتیش گرفتم با برادرش چند روزی صحبت کردم

یک روز زنگ زد گفت خانوادم خواستن یک جلسه بگیریم تو بگو منو نمیخواهی گفتم باشه  گفت خانه را هم میدم مهریه هم نمی خواهم  روز جمعه رفتیم منزلشان مادرم هم آمد همه حق را بمن دادن ولی نامرد هیچ حرفی در مورد عشقش نزد من هم صحبتی نکردم باخودم گفته بودم اگر مثل ادم بیاد معذرت خواهی کنه بگه منهم طلاقش میدم ولی انقدر پیش خانوادش از من بد گفته بود که طاقت نیاوردم  دوباره قران اوردن اشتیمون دادن  همه که رفتن گفت بخاطر تو زندگی میکنم گفتم باشه

نزدیکی های عید نوروز گفت منو ببر  اصفهان با قطار هر جوری بود بلیط گیر اوردم

(ولی اون هیچ تغییری نکرده بود باز هم صبر کردم )

 

...دوستان خوبم شاید من نتونم اون طور که باید مطالب را جوری بگم که متوجه بد ی اون فضا بشین ولی خیلی سخت بود  حتی شب ولتاین هم که باهاش تماس گرفتم گفت خودت که میدونی بهت علاقه ندارمدل شکسته

.... من قسط ندارم سادات را مجرم نشانه بدم چون حتما اینو شنیدید

پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبودش گم شد

موفق پیروز باشید منو از یاد نبرید

.. فردا جشن عقد کنون خواهر زادمه برای خوشبختی اونهم دعا کنید